شوکران

عشق آتشین
نویسنده : مسعود شریفی نجف آبادی - ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز ٥ مهر ۱۳٩۳
 

آتش عشق تو در جان خوشتر است

جان ز عشقت، آتش‌افشان خوشتر است

هر که خورد از جام عشقت قطره‌ای

تا قیامت مست و حیران خوشتر است

تا تو پیدا آمدی پنهان شدم

زانکه با معشوق پنهان خوشتر است

درد عشق تو که جان می‌سوزدم

گر همه زهر است از جان خوشتر است

درد بر من ریز و درمانم مکن

زانکه درد تو ز درمان خوشتر است

می‌نسازی تا نمی‌سوزی مرا

سوختن در عشق تو زان خوشتر است

چون وصالت هیچکس را روی نیست

روی در دیوار هجران خوشتر است

خشک سال وصل تو بینم مدام

لاجرم در دیده طوفان خوشتر است

همچو شمعی در فراقت هر شبی

تا سحر عطار گریان خوشتر است


 
 
عقل کجا پی برد
نویسنده : مسعود شریفی نجف آبادی - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱ مهر ۱۳٩۳
 

عقل کجا پی برد شیوهٔ سودای عشق


باز نیابی به عقل سر معمای عشق


عقل تو چون قطره‌ای است مانده ز دریا جدا


چند کند قطره‌ای فهم ز دریای عشق


خاطر خیاط عقل گرچه بسی بخیه زد


هیچ قبایی ندوخت لایق بالای عشق


گر ز خود و هر دو کون پاک تبرا کنی


راست بود آن زمان از تو تولای عشق


ور سر مویی ز تو با تو بماند به هم


خام بود از تو خام پختن سودای عشق


عشق چو کار دل است دیدهٔ دل باز کن


جان عزیزان نگر مست تماشای عشق


دوش درآمد به جان دمدمهٔ عشق او


گفت اگر فانیی هست تو را جای عشق


جان چو قدم در نهاد تا که همی چشم زد


از بن و بیخش بکند قوت و غوغای عشق


چون اثر او نماند محو شد اجزای او


جای دل و جان گرفت جملهٔ اجزای عشق


هست درین بادیه جملهٔ جانها چو ابر


قطرهٔ باران او درد و دریغای عشق


تا دل عطار یافت پرتو این آفتاب


گشت ز عطار سیر، رفت به صحرای عشق

عطار