شوکران

شاهد بازاری
نویسنده : مسعود شریفی نجف آبادی - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار

صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد

غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل

شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد

هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز

نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد

جام می و خون دل هر یک به کسی دادند

در دایره قسمت اوضاع چنین باشد

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود

کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد

آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر

کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد "حافظ"

 



 
 
عقل کجا پی برد
نویسنده : مسعود شریفی نجف آبادی - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱ مهر ۱۳٩۳
 

عقل کجا پی برد شیوهٔ سودای عشق


باز نیابی به عقل سر معمای عشق


عقل تو چون قطره‌ای است مانده ز دریا جدا


چند کند قطره‌ای فهم ز دریای عشق


خاطر خیاط عقل گرچه بسی بخیه زد


هیچ قبایی ندوخت لایق بالای عشق


گر ز خود و هر دو کون پاک تبرا کنی


راست بود آن زمان از تو تولای عشق


ور سر مویی ز تو با تو بماند به هم


خام بود از تو خام پختن سودای عشق


عشق چو کار دل است دیدهٔ دل باز کن


جان عزیزان نگر مست تماشای عشق


دوش درآمد به جان دمدمهٔ عشق او


گفت اگر فانیی هست تو را جای عشق


جان چو قدم در نهاد تا که همی چشم زد


از بن و بیخش بکند قوت و غوغای عشق


چون اثر او نماند محو شد اجزای او


جای دل و جان گرفت جملهٔ اجزای عشق


هست درین بادیه جملهٔ جانها چو ابر


قطرهٔ باران او درد و دریغای عشق


تا دل عطار یافت پرتو این آفتاب


گشت ز عطار سیر، رفت به صحرای عشق

عطار