شوکران

شعر سپید و دیگر هیچ!
نویسنده : مسعود شریفی نجف آبادی - ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز ۳ شهریور ۱۳٩۳
 

«... امروز خواننده ی شعر پذیرفته است که شعر را به نثر نیز می توان نوشت. به عبارت دیگر می توان سخنی پیش آورد که بدون استعانت وزن و سجع، شعری  باشد بس جاندار و عمیق. من مطلقا به وزن به مثابه یک چیز ذاتی و لازم یا یک وجه امتیاز شعر اعتقاد ندارم؛ بلکه معتقدم التزام وزن، ذهن شاعر را منحرف می کند چون وزن فقط مقادیر معدودی از کلمات را در خود راه می دهد و بسیاری از کلمات دیگر را پشت در می گذارد؛ در صورتی که ممکن است درست همین کلماتی که در این وزن راه نیافته، در شمار تداعی های درست در مسیر خلاقیت ذهن شاعر بوده باشد. بگذارید شعر خام و افسار نخورده را به سیلابی تشبیه کنم. یعنی به آن مقدار آبی که بر اثر به هم پیوستن این قطره هایی که یکدیگر را تداعی کرده بیرون کشیده اند، بر شیب دامنه ای که ذهن شاعر است فرو می غلتد. وقتی ما وزنی برای شعر در نظر بگیریم مثل آن است که برای این سیلاب - که باید تشکیل رودی بدهد- پیشاپیش بستری حفر کنیم تا آب ناگزیر از آن بگذرد و به فلان نقطه ی خاص هدایت شود. خب، در این صورت وزن چیزی جز "سیل گیر" نیست. این در واقع منحرف کردن جریان طبیعی سیلاب و جلوگیری از حرکت خلاقانه ی آن است. سیلاب باید تمام دامنه را فرا گیرد تا بتواند شکل نهایی خود را بیابد و در هیئت رودی سفر آغاز کند؛ نه آنکه در بستر و مسیری از پیش حفر شده بگذرد. وزن در حکم آن بستر یا مسیر است. اوست که برای ذهن شاعر تعیین تکلیف می کند و جهتی خاص به تداعی های او می دهد؛ در حالی که شعر فوران آتشفشانی است از اعماق تاریک اقیانوس، که فارغ از هر قید وقالب و چارچوبی صورت می گیرد تا آن جزایر زیبایی را بسازد که جغرافیای فرهنگ بشری ست. من وزن را سبب انحراف ذهن شاعر و انحراف جریان خود به خودی شعر، یعنی زایش طبیعی آن،می دانم....»

 "شاملو"