شوکران

سه گانی
نویسنده : مسعود شریفی نجف آبادی - ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۳٠ خرداد ۱۳٩۳
 


 
 
سوال ازلی
نویسنده : مسعود شریفی نجف آبادی - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ٢٧ خرداد ۱۳٩۳
 

 

 

سوال ازلی

 

آنگاه

 
که درندگان


زفرومایگانِ


"زر و زور و تزویر"


شرافتی


ابدی


یافتند!


دیگر


"بودن یا نبودن"


مسئله ای


نیست


"چگونه زیستن"،


"چگونه مردن"،


این است


سوال


ازلی!

مسعود شریفی نجف آبادی


 
 
خرد
نویسنده : مسعود شریفی نجف آبادی - ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز ٢۳ خرداد ۱۳٩۳
 

"خرد"

 

چه می جویی

ای که خود را

درخویش گم کرده ای!

دل راچراغی کن و به ظلمت بیاویز

وبا من بیا

شاید تورا

درعطر دلاویز گلی

یا در تلنگر خاری

پیدا کنیم!

 

مسعود شریفی نجف آبادی

پ .ن


"در قرآن به سه نوع نفس اشاره شده :

1- نفس امارّة: که همواره انسان را به بدى ها فرمان مى دهد و اگر با

 خرد وایمان مهار نشود، انسان را به سقوط و تباهى مى کشاند. در قرآن

  مى خوانیم: «انّ النّفس لامّارة بالسوء الاّ ما رحم ربّى»


  این نفس، آنقدر خواهش و خواسته خود را تکرار مى کند تا انسان را

 گرفتار سازد. حضرت على علیه السلام مى فرماید: نفس امّارة همچون

  فرد منافق تملّق انسان را مىگوید و در قالب دوست جلوه مى کند تا بر

 انسان مسلّط شود و او را به مراحل بعد وارد کند.


2- نفس لوّامة: که در این سوره (قیامت) آمده است و شاید مراد از آن،

  همان وجدان اخلاقى باشد. حالتی که انسان ، هم در دنیا خود را

 ملامت مىکند و هم در آخرت. این ملامتها، همان ندامت و پشیمانى

 است که مىتواند مقدّمه توبه باشد


3- نفس مطمئنّة: که در اثر نماز و یاد خدا حاصل مى شود و انسان به

 آرامش و اطمینان دست پیدا مىکند. قرآن کریم مى فرماید:


  اقم الصّلاة لذکرى : نماز را به پادار تا به یاد من برسى


  و در جاى دیگر مى فرماید:


  الا بذکر اللّه تطمئنّ القلوب: آگاه باشید که با یاد خداوند دلها اطمینان   و

 آرامش پیدا مى کنند.


  انسان مطمئن، از مرگ نمى هراسد، مشتاق شهادت است، به زرق و

 برق ها و جلوه هاى دنیا بی اعتنا است و به مقدّرات الهى همواره

 راضى است"

  با توجه به آنچه که گفته شد این سروده در حقیقت محاوره و گفتگوی

 درونی خود شاعر است و متکلم آن خرد و مخاطب آن نفس اماره است


 
 
درنگ
نویسنده : مسعود شریفی نجف آبادی - ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱٦ خرداد ۱۳٩۳
 

"درنگ"


چقدر دیر است

 

اندیشیدن


 وقتی که در تارهای


نیرنگ وفریب


به دام


افتاده است


پروانه !

 مسعود شریفی نجف آبادی


 
 
هیچستان
نویسنده : مسعود شریفی نجف آبادی - ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱٤ خرداد ۱۳٩۳
 

هیچستان

 

چیزعجیبی ست


همه از رفتن می گویند!


نماندن!


دورشدن!


از خود، از همه!


و اینجا


در هیچستان


در مسلخ کویر ذهنم


خبری ازهیچ نیست!


وچه سوزان است


این آفتاب!


وچه تشنه ام!


وچه می تابد بر من


این عقل مصلحت اندیش


وتو ببین! چه ساده ام!


یک سراب


یک ابر


همه ی آرزوهای من است!

 

مسعود شریفی نجف آبادی آذر ماه 92